کتاب های مدیریتی

41. فكر بهبودمسعود بينش ، 1387
  •  42. راهنماي كاربردي ارزيابي عملكرد دستگاههاي اجراييحاجي جباري، عليرضا ، 1386
  •  43. مديريت خلاقيتسيرت، مايكل ؛ لاميمان، جين ، 1383
  •  44. مديريت خوشناميفلاحي، كيومرث (با همكاري: عبدالله اسكويي و محمد مجدي نسب) ، 1384
  •  45. فناوري براي آموزش
  •  46. نحوه عملي تنظيم قرارداداباذر فومشي، منصور
  •  47. نمونه قرارداد هاساسان نژاد، اميرهوشنگ
  •  48. اصول حاكم بر قرارداد هاي دولتيحسيني، سيداسماعيل
  •  49. قلههدايي، مهدي ، 1383
  •  50. تعالي سازماني فراگير (Total organizational excellence)اوكلند، جان اس ، 1384
  •  51. مستند سازي تجربيات مديران از ديدگاه مديريت دانشدكتر جعفري مقدم، سعيد ، 1382
  •  52. مديريت دانشدكتر افرازه، عباس
  •  53. چگونه تبليغات موفق بسازيم؟ (How to produce Successful Advetising)اي. دي. فاربي ، 1386
  •  54. فرايندگرايي و استاندارد ISO 9004:2000 (PROCESS APPROACH & ISO 9004:2000)سازمان بين المللي استاندارد ، 1380 (چاپ اول) ، 1382 (چاپ دوم)
  •  55. سازمان فرايندگرا و پارادايم هاي سازماني رحمان زاده هروي، محمد ، 1382
  •  56. مديريت فرايندهاي كسب و كار: بهبود يا مهندسي مجدد رحمان زاده هروي، محمد ، 1386
  •  57. نظريه ها و الگوهاي بازآموزي منابع انساني در سازمانشريعتمداري، مهدي ، 1382
  •  58. اصول و مباني مديريت (مديريت عمومي) (Principles and Fundamentals of Management (General Management))شريعتمداري، مهدي ، 1385چاپ دوم
  •  59. اصول پياده سازي سيستم توليد ناب و نظام آراستگي 5S (پنج اس) (Lean Production & 5S: The World’s Most Powerful Production System Spring 2007 )مختاري موغاري، علي ، 1386
  •  60. پياده سازي موفق نگهداري و تعميرات بهره ور جامع ( TPM ) در كارخانه هاي غير ژاپنيهارتمن، اچ. ادوارد ، 1384
  • کتاب های مدیریتی

    100 نكته برتر در مديريت تأمين (The 100 Greatest Supply Management Tips of All Time)
  •  62. زبان تخصصي مديريت (Specialized English for Management)محمدرضا نوروزي ، 1385
  •  63. راهنماي گستره دانش مديريت پروژه PMBOK 2004 PMI ، 1385
  •  64. تنها بي‌پروايان پايدارند (ONLY THE PARANOID SURVIVE)گرو، اندي (اندرو) ، 1378
  •  65. راهنماي عملي برنامه ريزي معماري سازمانيعباسي، محمدعلي؛ وجدي وحيد، مريم؛ سلطاني، فرزاد؛ قيطاسي، مجيد ، 1385
  •  66. انديشه هاي مديريت ايراني (THE TOUGHT OF IRANIAN S MANAGEMNT)عباس رنجبر كلهرودي ABBAS RANJBAR KALAHRODI ، زمستان 1383
  •  67. راهنماي دانش مديريت پروژه (A Guide to the Project Management Body of Knowledge)مؤسسه مديريت پروژه (Project Management Institute) ، 2004
  •  68. رهبري كارآفرين: ماتسوشيتا درخشانترين كارآفرين سده بيستمكاتر، جان ، 1381
  •  69. هندبوك مديريت پروژه (The project manager's emergency kit)كلايم، رالف. ال. ، 1384
  •  70. قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران، 1384-1388 ، 1383
  •  71. طراحي پورتال: فرصت‌ها و چالش‌هاجعفري، علي ، 1384
  •  72. مجموعه قوانين و مقررات كار و تأمين اجتماعي ، 1382
  •  73. مديريت زمانهيندل، تيم ، 1381
  •  74. فن مهار كردن زمان در يك هفتهتريسي، دكلان ، 1378
  •  75. مديريت زمانخاكي، غلامرضا ، 1379
  •  76. مديريت زمانسروش، عبدالحميد ، 1376
  • یه داستان کاملا واقعی

    مادر و پدر دوستم از مکه اومده بودن ، دوستم هم جو گیر میشه کار کنه. بعد از رفتن مهمونای غریبه میره تو آشپزخونه می بینه چند تا بطری آب هست ،در راستای مرتب سازی آشپزخونه آبِ بطری هارو خالی می کنه و همه رو میزاره یه گوشه که بده با آشغالا ببرن بیرون...
    خلاصه میاد میشینه پیش مامان و بابا و اونایی که هنوز مونده بودن خوب که به حرفاشون گوش می کنه میبینه دارن از آب زمزم و خواصشو این چیزا صحبت می کنن و مامانش می گفته دیگه نذاشتن بیشتر آب زمزم بیاریم ، به هر کس یه کم میرسه....
    تازه می فهمه چه گندی زده...زود بر می گرده تو آشپزخونه و بطری هارو از آب پر می کنه و میزاره سر جاشون ، دوستم می گفت : باید بودی موقع خوردن آب میدیدی فامیلامونو....همه از آب لوله کشی شفا می خواستن.. !!!

    نظرتون در مورد این عکس چیه؟؟؟؟؟؟؟

    به نظر ما(ايراني ها)، آدمها دو دسته هستند:

    یا از من پولدارترن که بهشون میگم مال مردم خور و ...
    یا بی پول ترن که بهشون میگم گشنه گدا و ...
    یا بهتر از من کار میکنن که بهشون میگم خرحمال و ...
    یا کمتر کار میکنن که بهشون میگم تنبل و ...
    یا از من سرسخت ترن که بهشون میگم کله خر و ...
    یا بی خیال ترن که بهشون میگم ببو و ...
    یا از من هوشیارترن که بهشون میگم پرافاده و ...
    یا ساده ترن که بهشون میگم هالــو و ...
    یا از من شجاع ترن که بهشون میگم بی کله و ...
    یا از من محتاط ترن که بهشون میگم بی عرضه و ...
    یا از من دست و دل باز ترن که بهشون میگم ولخرج و ...
    یا اهل حساب و کتابن که بهشون میگم خسيس و ...
    یا از من بزرگترن که بهشون میگم گنده بگ و ...
    یا کوچیکترن که بهشون میگم فسقلی و ...
    یا از من مردم دار ترن که بهشون میگم بوقلمون صفت و ...

    یا رو راست ترن که بهشون میگم احمق ...
    کلا معیار همه چیز من هستم و نه حقیقیت

    مهران مدیری / سکانس آخر مرد هزار چهره

     
     
    چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟!
    من بی دفاعم، من شریف تربیت شدم، من شریف بزرگ شدم
    نه کسی منو می شناخت، نه کسی بنده رو می دید
    ...
    نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر
    همه سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین اداره بایگانی بود لای پرونده ها
    من ساده بودم من همه چیز رو باور می کردم
    من با هیچ کس مخالفت نمی کردم، سرم به کار خودم بود و شریف بودم
    من نمی خواستم به بانک برم، من نمی تونستم طبابت کنم، من نمی تونستم سرهنگ باشم، من نمی خواستم شعر بگم، من مقاومت کردم تا حد توانم، اما من توانم کم بود.
    بنده ضعیف بودم، برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران
    و من به همه احترام می گذاشتم، من به همه احترام می گذاشتم،
    و من شروع کردم به بازی کردن
    و من شروع کردم به سرگرم شدن
    و بعضی وقت ها یادم رفت که کجام
    و همه این هایی که می گند مال من نیست، حق من نیست
    " و من اشتباهی ام"
    من از اولش هم اشتباهی بودم
    بله من یادم رفت که این ها مال من نیست و من اشتباهی ام،
    تقصیر من بود
    تقصیر دیگران هم بود
    اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم
    من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم
    من از سهم کسی نزدم
    من فقط اشتباهی بودم
    خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم
    خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم
    من فقط اشتباهی بودم
    چه دفاعی از خودم بکنم؟!
    من بی دفاعم
    حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم
    جناب قاضی من از هیچ کس توقعی ندارم
    خدایا تو منو ببخش، من اشتباهی بودم!

    حالت چشم های دانشجویان!!!

    هنگام درس دادن استاد سر کلاس :
     
    (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)

    وقتی استاد خبر امتحان رو میده :

    (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)

    موقع امتحان :

    (←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)

    وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری :

    ( ↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)

    وقتی که نمره ها رو میزنن :

    (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)

    جملاتي که ايروني بودنو ثابت مي کنه

    اگر خارج از ايران با جملاتي اين چنيني برخورد کرديد، بدونيد طرف مقابل ايرونيه….

    He looks at me Left Left!
    چپ چپ نگاه ميکنه!

    I die for your height and top!
    قربونه قد وبالات
    !

    Ate my head!
    سرمو خورد
    !

    He has grown a tail!
    دم در آورده
    !

    On my eyes!
    به روي چشمم
    !

    Light up my homework!
    تکليف منو روشن کن
    !

    Don’t hit yourself into left Ali Street!
    خودت رو به کوچه علي چپ نزن
    !

    To my death?!
    مرگ من؟
    !

    I ate the ground and my father came out!
    خوردم زمين، پدرم در اومد
    !

    Take away the person that washes your dead body!
    مرده شورتو رو ببرن
    !

    Pull your carpet out of the water!
    گليمتو رو از آب بکش
    !

    I’ll hit you so hard that electricity will pop out of your eyes!
    انقدر سفت بزنمت که برق از چشمات بپره
    !

    His/Her donkey passed over the bridge!
    خرش از پل گذشته
    !

    What kind of dirt should I put on my head?!
    چه خاکي به سرم بريزم؟
    !

    The neighbor’s chicken is a goose!
    مرغ همسايه غازه
    !

    Happiness has been hitting you under the belly!
    خوشي زده زير دلت
    !

    Don’t drop worms!
    کرم نريز


    مرد مقدس

    شيطاني به شيطان ديگر گفت: آن مرد مقدس متواضع رانگاه کن که در جاده راه مي رود.

    دراين فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختيار بگيرم

    رفيقش گفت: به حرفت گوش نمي دهد...تنها به چيزهاي مقدس مي انديشد

    اما شيطان ديگر، بدون توجه به اين حرف خود را به شکل ملک مقرب جبرئيل دراورد و در برابر مرد ظاهر شد.گفت: آمده ام به تو کمک کنم.

    مرد مقدس گفت: بايد من را با شخص ديگري اشتباه گرفته باشي... من در زندگي ام کاري نکرده ام که سزاوار توجه يک فرشته باشم.

    و به راه خود ادامه داد، بي آنکه هرگز بداند از چه چيزي گريخته است....


    کارهايي که ميشه تو آسانسور انجام داد ...

    1- وقتي در آسانسور بسته ميشه با صداي بلند بگين :نترسين.. نگران نباشين ..لازم نيست خونواده هاتون رو خبر کنين چند لحظه ديگه در باز ميشه.
    2- وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه همه طبقات رو بزنين...مخصوصا اگه يه عده هنوز تو آسانسور هستن .
    3- يه دوست خيالي تون رو جوري که انگار همراه شما هست به همه معرفي کنين و شروع کنين الکي باهاش حرف زدن .
    4- رو به ديوار آسانسور در حالي که پشت تون به همه هست بايستين...اگه شما نفر اولي باشيد که سوار شدين به احتمال زياد بقيه هم همين کارو ميکنن .
    5- يه دفه بگين : اي واي ..نه .. بارون گرفت... بعدش چترتون رو باز کنين.
    6- از همه آدرس اي- ميلشون رو بپرسين و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنين.
    7- توي يه دستمال فين کنين سپس به بقيه نشون بدين.
    8- در کيفتون رو باز کنين و انگار يکي اون تو هست يواش بگين ..هواي کافي داري؟؟؟
    9- هر کسي که وارد ميشه باهاش دست بدين و يه سلام عليک حسابي بکنين و بگين ميتو نه شما رو جنا ب تيمسار صدا کنه .
    10- هر از چند گاهي صداي گربه در بيارين .
    11- به يکي از مسافر ها خيره بشين بعد يه دفعه بگين ..اوه  تو که يکي از اون هايي...بعد تا ميتونين ازش فاصله بگيرين .
    12- يه عروسک خيمه شب بازي دستتون بکنين و با بقبه مسافر ها از طرف اون حرف بزنين.
    13- هر طبقه که ميرسين ..صداي دينگ در بيارين..بعد به يکي از مسافر ها بگين نوبت تو هست ...خدا بيامرزتت .
    14- يه صندلي (تا شو) با خودتون بيارين يه دوربين با خودتون بيارين و از بقيه مسافر ها عکس بگيرين .

     

     

     البته اگه ديدين همون پايين تحويلتون دادن به تيمارستان از ما به دل نگيرين !!!!


    فلسفه بافي ها براي در چاه افتاده !!!

    روزي مردي داخل چاهي افتاد و بسيار دردش آمد


    يک روحاني او را ديد و گفت :حتما گناهي انجام داده اي


    يک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت


    يک روزنامه نگار در مورد دردهايش با او مصاحبه کرد


    يک يوگيست به او گفت : اين چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند


    يک پزشک براي او دو قرص آسپرين پايين انداخت


    يک پرستار کنار چاه ايستاد و با او گريه کرد


    يک  روانشناس او را تحريک کرد تا دلايلي را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند

    پيدا کند


    يک تقويت کننده  فکراو را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است


    يک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود يکي از پاهات رو بشکني


    سپس فرد بيسوادي گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد.

    جملات زیبا و خواندنی به زبان انگلیسی

      A real friend is one who walks in when the rest of the world walks out.
     

    یک دوست واقعی اونی هستش که وقتی میاد
    که تموم دنیا از پیشت رفتن
     

     

     life is a road and you are its passengers so , be careful about the value of your times , maybe you wont be in the road tomorrow

    زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم

     

    Live in such a way that those who know you but
    don't know God will come to know God because they know you

    چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسند
    به واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند

      

    wait for the one who is constantly reminding you how he cares a bout you & how much lucky he's to HAVE YOU

    در انتظار کسی باش که بی وقفه به یاد تو بیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی و نگران توست و چقدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

    پ نه پ های تصویری

    داستان خنده دار میمون ها و کلاه فروش

    کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت، تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند؛ لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها نیست. بالای سرش را نگاه کرد، تعدادی میمون را دید که کلاه را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد؟!؟! در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمون ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد و میمونها هم کلاهها را به طرف زمین پرت کردند. او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد.
    سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند. یک روز که نوه از همان جنگل میگذشت ، در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد.

    او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت و میمون ها هم این کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت ولی میمون ها این کار را نکردند. یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از سرش برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری؟!؟!؟!

    دانشجوی شاعر

    اهل دانشگاهم
    رشته ام الافی‌ست
    جیب‌هایم خالی ست
    پدری دارم
    حسرتش یک شب خواب!
    دوستانی همه از دم ناباب
    و خدایی که مرا کرده جواب.
    اهل دانشگاهم
    قبله‌ام استاد است
    جانمازم نمره!
    خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست
    من نمی‌دانم که چرا می‌گویند
    مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌کار
    وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
    "چشم ها را باید شست
    جور دیگر باید دید"
    باید از آدم دانا ترسید!
    باید از قیمت دانش نالید!
    وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم
    من به گور پدر علم و هنر خندیدم!
    کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
    کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
    کار ما شاید این است
    که مدرک در دست
    فرم بیکاری هر شرکت بی‌ پیکر را
    پر بکنیم!


    عکس یادگاری

    عکس یادگاری بچه های مدیریت بازرگانی ارومیه در تاریخ یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ در فضای سبز شهر چایی

    یادش بخیر

    بقیه عکس ها در ادامه مطلب

     

    ادامه نوشته